تبلیغات
لنج

به نام خدا

لنج
سلام


¿کاش
سه شنبه 24 اردیبهشت 1387

کاش دل لحظه ای آرام نداشت / خانه ی این دل من بام نداشت

کاش در دل طلب ات می جوشید / دیزی عشق، نخود خام نداشت

...

یک بار دگر با دگران می گویم / یک بار که گفتم...! نگران می گویم

او قلب مرا یکسره بر هیچ گرفت / انگار که دارم هذیان می گویم

...

هر روز کمی یاد تو را می نوشم / در ظرف دلم آب تو را می جوشم

صد بار که گفتم که تو را دوست... ولی... / انگار که دارم الکی می کوشم

...

از بودن تو رنج فقط سهم من است / در دشت دلت گنج فقط سهم من است؟

بین همه ی حروف عالم گویا / از بین عدد، پنج  فقط سهم من است!

نوشته شده در سه شنبه 24 اردیبهشت 1387 و ساعت 12:05 ق.ظ توسط : س.م.ح.موسوی
ویرایش شده در - و ساعت -


¿
یکشنبه 16 دی 1386

 

از صدای ناگهانی ندای زنگ...

من بلند می شوم.

از ورای خواب های نا تمام

جا تر است و بچه نیست...

ناگهان،

دوش آب گرم، داغ می شود.

 

نوشته شده در یکشنبه 16 دی 1386 و ساعت 04:01 ق.ظ توسط : س.م.ح.موسوی
ویرایش شده در - و ساعت -


¿
جمعه 9 شهریور 1386

من از آن نفس که رفتی , به نَفَس نَفس فُتادم

نفسم گرفت و ناگه ؛ به لبِ ارس فتادم

 

نه توان رفتنم بود و نه آنکه بازگردم

به امیدِ با تو بودن به سر هوس فتادم

 

سر و جانِ خود تکاندم زهوای خودپرستی

تو خدای من نبودی که به پای خس فتادم

 

همه ماه من تو بودی و من اشتباه کردم

که به پای ماه برکه خفه از جرس , فتادم

 

عجبم ! تو پنبه کردی همه رشته رشته هایم

که به دام حرفهایت چو یکی مگس فتادم

 

برو از تهِ خیالم ؛ عدم از وجود بهتر

که از آن نفس که رفتی , به نَفَس نَفس فُتادم

 

 

8 تیر 86

نوشته شده در جمعه 9 شهریور 1386 و ساعت 02:08 ق.ظ توسط : س.م.ح.موسوی
ویرایش شده در - و ساعت -